|
پاتوق مجازي فارغ التحصيلان و دانشجويان بسيجي دانشگاه علم و صنعت ايران
|
چند روز پیش جلسه اول دادگاه فساد بزرگ اقتصادی 3هزار میلیاردی یا همان پرونده آریا برگزار شد و کیفر خواست آقای خ.الف با عنوان معاون وزیر صنایع و رییس ایمیدرو (همان خدامراد احمدی) به اتهام دریافت 900 میلیون تومان رشوه از مه آفرید امیرخسروی قرائت شد.


دادستان برای این متهم بدلیل یک فقره جرم مذکور تقاضای 17 سال زندان کرده است.
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
درباره خدامراد احمدی این روزها خبرها و شایعات زیاد است. در این مورد نمی خواهیم قضاوت کنیم و ان شاء الله خودش قبل یا بعد از برگزاری دادگاه فساد اقتصادی 3 هزار میلیارد تومانی گروه آریا بیرون می آید و اگر خواست توضیح می دهد، قصد این نوشته یادی از سوابق او و تصحیح برخی گمانها در این زمینه است.
***
«من خدامراد احمدی هستم با پرونده ای روشن و مشخص. حمل برخود ستایی نباشد در میان صنعتگران بسیار محبوبیت دارم. برخی می گویند این محبوبیت به خاطر روابط عمومی بالایم است. به هر حال دوستان لطف دارند. یادم هست چندی پیش به استان آذربایجان رفته بودم با آقای دکتر رحیمی معاون اول رییس جمهور برای افتتاح چند طرح. صنعتگران از همان فرودگاه به استقبالم آمدند و نگذاشتند من با تیم ایشان باشم»
«اهل سینما و موسیقی هم هستم البته بیشتر موسیقی شرعی! از آنجا که اصالتا بختیاری و لرتبار هستم موسیقی لری بختیاری را زیاد گوش می دهم. روی قومیتم تعصب خاصی دارم ... گاهی آنقدر تعصبات و تعلقاتم روی لرها بالاست که برخی همکاران تذکر می دهند که داری زیاده روی می کنی »
«سال 64 در حالی که 12 سال بیشتر نداشتم به جبهه رفتم. برادر بزرگم اهل جبهه و جنگ بود و مرا به آنجا کشاند. شخصیتم در آن دوران بر اساس دفاع مقدس شکل گرفت. برخی باورشان نمی شود که من جبهه ای ام!»
«چیزی که این روزها فکرم را به خود مشغول کرده اختلافاتی است که اخیرا در دولت رخ داده و باعث شده که بسیاری از مسائل حاشیه ای در دولت مطرح شود.حاشیه ها خیلی زیاد شده و فرصت کار کردن را گرفته است» !
اینها بخشهایی از نوشته های شخص خدامراد احمدی به سفارش روزنامه اصلاح طلب روزگار است که در تاریخ 14 تیر 90 در صفحه 5 همین روزنامه چاپ شده است (لینک) و قطعا موجب تعجب کسانی می شود که در زمان دانشجویی با خدامراد همدوره بودند.

خدامراد احمدی ورودی 1372 مهندسی عمران دانشگاه علم و صنعت بود. اگر تاریخ تولد شناسنامه ای اش دقیق باشد متولد 1352 در ایذه خوزستان است و دانشجویان اوایل دهه هفتاد و عصر پس از جنگ علم و صنعت به خوبی به یاد دارند که وقتی خدامراد وارد دانشگاه شد قیافه اش سنش را خیلی بیشتر از سن شناسنامه ای نشان می داد. او در میان تشکلهای دانشجویی خیلی زود رشد کرد که البته یک دلیل اش غیر از آن قیافه و ریش انبوه، پایان یافتن درس اکثر بچه رزمنده های علم و صنعت بود که در سالهای پایانی جنگ یا بلافاصله پس از جنگ (1367) وارد دانشگاه شده بودند.
خدامرادی که امروز با افتخار می گوید اهل موسیقی است پس از چندی در دانشگاه و طی یک فعل و انفعال به دبیری کمیته امر بمعروف و نهی از منکر دانشگاه رسید. درباره این کمیته همین بس که یکی از وعده های ۲خردادی ها دانشگاه در دوران پس از به قدرت رسیدن خاتمی، انحلال این کمیته بود که محقق هم شد و کار بجایی رسید که در علم و صنعت جشنواره دختر شایسته برگزار کردند. در سالهای قبل از خرداد 76 و دقیقا زمانی که خدامراد دبیر کمیته امر به معروف بود اعضای این کمیته به عینک آفتابی و آستین کوتاه آقایان دانشجو و با همین نسبت در سایر موارد به خانمها تذکر می دادند از جمله در خصوص صحبت کردن دختر و پسر در محیط دانشگاه و قس علی هذا.
در این دوران رییس دانشگاه دکتر ملاباشی (معاون وزارت علوم از ابتدای رییس جمهور شدن احمدی نژاد تاکنون) بود و انصافا رابطه خوبی با تشکلهای دانشجویی داشت و بطور مرتب با آنها جلسه می گذاشت و با اینکه اصولگرا هم بود اما روزی نبود که خدامراد احمدی و رفیق شفیقش رضا دادجو که دبیر انجمن اسلامی بود با بهانه ای به مدیریت دانشگاه گیر ندهند. از جمله در ماجرای انتصاب دکتر علی احمدی (که بعدا وزیر آموزش و پرورش احمدی نژاد شد) به معاونت دانشجویی بود که بحرانی ایجاد شد که عاقبت علی احمدی مجبور به استعفا شد و دوران معاون بودنش به یکماه هم نرسید. یا یکبار در سال 74 یا 75 دکتر حق پناهی که معاون آموزشی بود برای راهپیمایی 13 آبان اطلاعیه ای صادر کرد و اعلام کرد غیبت ها در کلاس های روز 13 آبان با توجه به احتمال حضور دانشجویان در راهپیمایی موجه است و همین کافی بود تا این آقایان جنجالی درست کنند که آرمانهای امام و انقلاب زیر سوال رفت چرا که باید همه کلاسهای تعطیل می شد تا مثلا 2-3 اتوبوس از بچه ها بروند راهپیمایی و مدتی جو سیاسی دانشگاه را متشنج کردند. آن زمان خدامراد احمدی چنان موضع گیری می کرد و در سخنانش از "مقام معظم رهبری" مایه می گذاشت که بقیه خیال می کردند مسوولان دانشگاه مثلا در ولایت پذیری مشکل دارند.
تا ماجرا رسید به انتخابات 2خرداد 76 که به یکباره ورق برگشت و ستاد انتخاباتی محمد خاتمی در دانشگاه با حضور همین آقایان و با میدان دادن به افرادی تشکیل شد که در سالهای بعد، تمام ارزشهای نظام و انقلاب را به سخره گرفته و مورد حمله قرار دادند.
پس از انتخابات و در آخرین روزهای ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی که هنوز هاشمی گلپایگانی وزیر علوم بود و کابینه جدید هنوز تشکیل نشده بود دکتر سلیمانی (که بعدا وزیر ارتباطات دولت اول احمدی نژاد شد) سرپرست دانشگاه شد اما در همان روزهای تابستان که دانشگاه تعطیل هم بود خدامراد و دوستانش خود را به مراسم تودیع و معارفه ملاباشی و سلیمانی در مجتمع امام خمینی رساندند و چون بشدت منتظر روی کار آمدن رییس دانشگاه منتخب دولت اصلاحات و خاتمی بودند تحمل مدتی سرپرست بودن دکتر سلیمانی را نداشتند و بر سیاق همان تنش آفرینی های قبلی این مراسم را نیز بهم ریختند .
البته خدامراد احمدی خیلی زرنگتر از رضا دادجو بود یا شاید درسهای عمران خیلی ساده تر از مکانیک بود که چند صباحی پس از 2خرداد درس خدامراد تمام شد و بلافاصله جذب دولت خاتمی شد اما رضا دادجو در دانشگاه ماند و بخاطر مشکلات درسی و با کمک و مساعدت بی دریغ رفقایش در مدیریت دانشگاه پس از 4-5 سال از مکانیک به صنایع تغییر رشته داد و بعدها سر از انرژی اتمی درآورد و وقتی در دولت اول احمدی نژاد که مهندس غلامرضا آقازاده معاون احمدی نژاد و حامی میرحسین موسوی بود رضا دادجو را هم بعنوان مدیرکل دفتر رییس انرژِی اتمی در کنار خود داشت.
اما خدامراد احمدی که در روزهای پایانی دولت خاتمی معاون سازمان بنادر و کشتیرانی بود و اصلا دوست نداشت احمدی نژاد رییس جمهور شود پس از روی کار آمدن دولت نهم وقتی مشخص شد که قرار است محمد رحمتی همچنان وزیر راه و ترابری بماند آب خوشی از گلوی خود پایین داد که فعلا در پست خود ماندنی شده است. اما از بخت خوبش ماندن رحمتی تا زمانی در دولت دوام آورد که یکباره ستاره بخت محرابیان طلوع کرد و احمدی نژاد او را از رییس ستاد تبصره 13 به وزارت صنایع فرستاد. اینجا بود که خدامراد تهدید دولت نهم علیه خود را به فرصتی برای خودش تبدیل کرد و سراغ هم دانشکده ای خود رفت. محرابیان هر چند که نتوانست چندان به خدامراد احمدی اطمینان کند و برای او چند مراقب از نزدیکان خود گمارد اما چون موقعیت متزلزلی داشت و فکر می کرد لابی خدامراد خوب است او را مدیرکل دفتر وزیر صنایع کرد. کم کم خدامراد وضع را بسیار بیشتر از آنکه تصورش را می کرد مناسب دید و پس از مدتی خود را به معاونت وزیر و ریاست سازمان شهرکهای صنعتی رساند او با سرعت ادامه داد تا در یک اتفاق عجیب به ریاست یکی از چند غول انگشت شمار اقتصاد ایران یعنی ایمیدرو رسید و در حالی که کم کم باورش شده بود که خیلی هنرمند و توانمند است و بودنش در سمتهای دولتی را منتی بر دولت می دانست ناغافل به آخر داستان نزدیک شد و تاخت و تاخت تا به سربالایی نفسگیر اوین رسید!
او در حالی که ظاهرا سر دولت منت می گذاشت که در آن مسوولیت دارد و نوشته بود: «حضور در سمتهای دولتی بزرگترین اشتباهم بود گاهی فکر می کنم اگر در همان بخش خصوصی می ماندم موفق تر بودم»!!! شاید نمی دانست که میزهای و صندلی ها اینقدر سست و زودگذر هستند و گرنه 6 ماه قبل نمی نوشت: « رفتن به اتاق {اتاق بازرگانی} را خیلی دوست داشتم. به نظرم نشستن بر صندلی بخش خصوصی از صندلی های دیگر لذت بخش تر است. خدا را شکر که بالاخره به عضویت هیأت رییسه اتاق ایران در آمدم»!!!
ضرب المثل : یک بار جستی ملخک، دو بار جستی ملخک، آخر به دستی ملخک !
بعد التحریر:
در وزارت صنعت، معدن و تجارتی که خدامراد احمدی مدام در معاونتهایش جابجا شود قطعا نباید جایی برای حاجی روغنی با آن سابقه درخشان و بدن مجروح باشد و همان بهتر که بفرموده عزل شود و در کنار این حضرات نباشد. روحت شاد آقای مثلا وزیر !
آنانی که حاجی روغنی را می شناسند کمی درباره خصوصیات او بگویند.
با تسلیت و گرامی داشت فرارسیدن ماه محرم ، بدینوسیله برنامه عزاداری هیئت شهدای گمنام دانشگاه علم و صنعت ایران را به اطلاع دوستان می رساند:
از شنبه 5 آذر 1390 مطابق با شب اول محرم
بمدت 10 شب از ساعت 18:30
در مسجد الشهدای دانشگاه
سخنران:
حجت الاسلام و المسلمین حاج آقا قاسمیان - 5 شب اول
حجت الاسلام و المسلمین حاج آقا صدیقی - 5 شب دوم
مداح سید حسین موسوی